منهاج سراج
292
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
دار الخلافت او را الملك الناصر خطاب شد ، و پادشاه مصر گشت ، هم درين وقت سلطان نور الدين برحمت حق پيوست ، سلطان صلاح الدين بشام آمد و پادشاه شد ، چنانچه ذكر آن رفته است پيش ازين ، و ملك العزيز را كه پسر او بود مملكت مصر داد ، و ملك افضل را ولى عهد او كرد ، و برادر خود ملك عادل را ديار بكر داد . يكى از ثقات كبار چنين گفت : كه چون خبر جلوس سلطان صلاح الدين به ممالك روم و قياصرهء افرنج رسيد ، لشكر بى شمار از كفار به طرف شام آمدند ، و بدر دمشق با سلطان صلاح الدين مصاف كردند ، و لشكر اسلام منهزم شد ، و سلطان گريزان بدرون دمشق درآمد ، و كفار بر در شهر لشكرگاه كردند و نكبت تمام به اسلاميان راه يافت ، سلطان صلاح الدين خلق دمشق را در موضعى جمع كرد تا بر قتال و دفع كفار و غزا بيعت دهد ، و يكى را از علماء ربانى بر كرسى فرستاد تا در ترغيب جهاد چند كلمه بگويد ، و خلق را بر غزو تحريص كند . آن عالم ربانى از سر صدق روى بصلاح الدين آورد و گفت : اى صلاح الدين ! از دهان تو و بروتان تو ، بوى بول شيطان مىآيد ، عهد تو با خداى چگونه مستحكم شود ، و كى راست آيد ؟ اين حديث بر دل مبارك سلطان بتوفيق رحمان كار كرد ، و بر پاى خاست ، و بر دست آن عالم ربانى رحمة اللّه عليه از خمر و جمله معاصى توبه كرد ، و خلق بر غبت صادق با او بيعت جهاد كردند و هم از آنجا روى به جهاد آوردند ، و از شهر جمله بيرون آمدند ، و بر لشكر كفار زد ، حق تعالى نصرت فرستاد ، انهزام بر اعداء دين افتاد ، و چندان بدوزخ رفتند از زخم تيغ انصار حق ، كه در حصر و حصار نيايد ، و جمله ملوك و امرا و مشايخ افرنج اسير گشت . چون اسلاميان مظفر و منصور گشتند . سلطان در باب اسيران با هر كس تدبير فرمود ، به آخر بدان قرار گرفت : كه جمله را آزاد كرد و توبه داد و انعام ارزانى داشت ، چون يك منزل برفتند ، پيغام به خدمت سلطان فرستادند ، كه ما همه بندگان آزاد كردهء توايم ، هر يك را حلقه بفرست تا در گوش كنيم ، آنگاه برويم . سلطان فرمان داد : تا بعدد هر يك حلقه از مثقال زر صامت گرداند ، و بنزديك ايشان فرستاد ، جمله حلقه در گوش كردند و باز گشتند ، و آن جماعت هيچ يك هرگز بجنگ لشكر او نيامدند ، و صلاح الدين